ابن ميثم البحراني ( مترجم : محمدى مقدم / نوايي )

268

شرح نهج البلاغة ( فارسي )

معرفت حق تعالى ممكن نيست مگر به حسب رسمهاى ناقص كه از طرق واضافاتى حاصل مىشود وبه نوعي ذات مقدّس حق را به طريق عقلانى به ما معرّفى مىكند واين رسوم وإضافات چون متناهي نيستند شناخت خداوند به طريقهء حدّ تام ممكن نمىشود بلكه بر حسب زيادت ونقصان ، نهان وآشكار متفاوت است . همچنين كمال تصديق وتوحيد . پس از روشن شدن معناى قياس مفصّل اينك هر يك از مقدمات قياس فوق را توضيح مىدهيم : كمال معرفت خدا تصديق اوست ، توضيح اين مقدّمه چنين است كه ، كسى كه خداى جهان را تصور مىكند شناخت ناقصى به خدا از همان تصوّر به دست آورده وكامل شدن اين شناخت اين است كه به موجود بودن وواجب الوجود بودنش حكم كند ، زيرا اگر آفرينندهء جهان باشد خود بايد موجود باشد چون از معدوم چيزى به وجود نمىآيد ومعرفت كامل به خدا اقرار به همين حكم است . ( 1081 - 1077 ) مقدمهء دوّم ، كمال تصديق خدا ، يگانه دانستن اوست : توضيح آنكه ، كسى كه واجب الوجود را تصديق كند وبا اين حال نداند كه أو يگانه است تصديقش ناقص است وكمال شدن اين تصديق به اين است كه أو را يگانه بداند ، زيرا وحدت مطلق لازمهء واجب الوجود است به اين دليل كه طبيعت واجب الوجود به فرض كه ميان دو موجود مشترك باشد ناگزير هر يك از آن دو نياز به ما به الامتيازى دارد ، بنا بر اين در ذاتشان تركيب لازم مىآيد وهر مركبى ممكن الوجود است ، پس آن كه خدا را يگانه نداند نسبت به وجود حق متعال جاهل است هر چند أو را واجب الوجود دانسته وبه وجود آن حكم كند . ( 1086 - 1082 ) مقدّمهء سوّم ، كمال توحيد خداوند خالص شدن براي اوست . اين عبارت به توحيد مطلق اشاره دارد كه عارف آن گاه به توحيد خدا مىرسد كه اخلاصش براي خدا كامل باشد واخلاص همان زهد حقيقي است وزهد حقيقي دور شدن